۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

درآمدی بر بحث " ثبات در مدیریت وزارت آموزش و پرورش ... بایدها و راهکارها















مدتی است که برخی از مسئولان و افراد در مورد ثبات مدیریتی در آموزش و پرورش سخن می گویند .




البته مدتی پیش فرشیدی وزیر سابق از لزوم قرار گرفتن این وزراتخانه به عنوان یکی از نهادهای زیر نظر مقام رهبری سخن راند و اخیرا رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت که به نظر می رسد دیدگاه های روشن تر و علمی تری دارد در این مورد چنین گفته است :
« ثبات مدیریت در نظام آموزشی-5/




نیازی به تغییر وزیر در دولتهای مختلف نیست







رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت وزارت آموزش و پرورش معتقد است جابجایی ها به نظام آموزش و پرورش لطمه می زند و اساسا نیازی به تغییر وزیر با عوض شدن دولتها وجود ندارد.



هاجر تحریری نیک صفت در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه ثبات مدیریت در هر جایی به تحول آن مجموعه کمک می کند، افزود: البته شرایط این نوع مدیریت تخصص، مهارت و کارایی است.



رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت وزارت آموزش و پرورش یکی از مشکلات این وزارتخانه را تغییر مدیریتها عنوان کرد و گفت: از طرفی آموزش و پرورش به جای اینکه با تفکر سیستمی اداره شود با تفکر فردی و سلیقه ای اداره می شود.



بسیاری از کارشناسان آموزشی معتقدند که به دلیل اینکه نتایج برنامه ها و طرحهای اجرا شده در آموزش و پرورش دیر بازده است، باید ثبات مدیریت در آن برقرار باشد.



همچنین این افراد معتقدند که به دلیل کوتاه بودن عمر دولتها باید آموزش و پرورش را از آن جدا کرد تا تحولات سیاسی بر پیکره آن ضربه نزند.



تحریری نیک صفت ادامه داد: چه بسا فعالیتهای وزیر قبلی را وزیر جدید قبول ندارد و یا اینکه به آن توجه نمی کند ولی وقتی یک برنامه تعریف شود و مجری برنامه بتواند آن را اجرا کند، مسلما از تغییر مدیریتها موفق تر خواهد بود.



رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت وزارت آموزش و پرورش با بیان اعتقاد خود مبنی بر اینکه تا زمانی که یک فرد در حیطه خود خوب عمل می کند و تخصص و مدیریت لازم را هم دارد نباید تغییر کند تا به یک نتیجه ای مطلوب در فعالیتها برسد، افزود: این جابجایی ها به نظام آموزشی ضربه می زند البته اگر تغییر براساس بالا رفتن سرعت فعالیتها باشد باید صورت گیرد.



۱۳۸۸/۰۹/۲۲











از سوی دیگر ، قائم مقام وزیر آموزش و پرورش و رئیس انجمن اولیا و مربیان نیز گفته است :











« پستهای عبوری مشکلات آموزش و پرورش را حل نمی کند



قائم مقام وزیر آموزش و پرورش در انجمن اولیا و مربیان معتقد است پستهای عبوری مشکلات آموزش و پرورش را حل نمی کند.











فرشته حشمتیان در گفتگو با خبرنگار مهر درباره نیاز آموزش و پرورش به ثبات مدیریتی برای اجرای طرح تحول بنیادین گفت: برون رفت از نظام تقلیدی و کهنه آموزش و پرورش زمانی محقق می شود که افرادی متخصص، توانمند و ماندگار بر مسند وزارتخانه قرار گیرند.



قائم مقام وزیر آموزش و پرورش در انجمن اولیا و مربیان با بیان اینکه ثبات مدیریتی در صورت اجرای طرحهای ماندگار از سوی مدیران در آموزش و پرورش ایجاد می شود افزود: وقتی از یک مدیر طرح ماندگار و موثر دیده شود، نظام تعلیم و تربیت ما جایگاه خود را پیدا می کند.



از سال 1300 شمسی تاکنون 64 وزیر بر مسند آموزش و پرورش نشسته اند که عمر کوتاه مدیریتی آنان این وزارتخانه را تحت تاثیر قرار داده است.



حشمتیان اجرای طرح تحول بنیادین در آموزش و پرورش را نیازمند استفاده از همه ظرفیتهای موجود عنوان کرد و گفت: باید افراد متخصص را از انزوا خارج کنیم چرا که افراد زیادی دلسوز آموزش و پرورش هستند اما احساس می کنند که کسی به نظراتشان توجه نمی کند.



قائم مقام وزیر در انجمن اولیا و مربیان با بیان اینکه مدیر پروری در آموزش و پرورش مهم است، اظهار کرد: از سویی اگر طرح تحول بنیادین بر ملاکهای محکمی استوار باشد، تغییر وزیران و مدیران هم نمی تواند بر اجرای آن آسیبی وارد کند و در این صورت تنها تجربه، تخصص و علم فرد مهم است.



علیرضا علی احمدی وزیر سابق آموزش و پرورش در حاشیه مراسم استقبال از حاجی بابایی وزیر جدید آموزش و پرورش خواهان ثبات مدیریتی برای اجرای طرح تحول بنیادین شد.



حشمتیان با اشاره به حلقه مشورتی وزیر در ثبات مدیریتی نیز گفت: مجموعه مشورت دهنده به وزیر نباید به حفظ موقعیت خود فکر کنند و در اظهار نظرها احتیاط داشته باشند چرا که معاونان به عنوان دلسوزان و اولین حلقه مشورتی وزیر باید نظر کارشناسی خود را ارائه دهند نه نظری که تنها برای حفظ موقعیت کاری باشد.



قائم مقام وزیر در انجمن اولیا و مربیان در پایان خاطر نشان کرد: هرکجا که با نگاه حفظ پست مشورت دهیم مجموعه ضرر کرده است.



۱۳۸۸/۰۹/۲۱











متاسفانه نه در مجموعه آموزش و پرورش که در سایر دستگاه ها و نهادها نیز چنین روندی به چشم می خورد و شاید یکی از دلایل این موضوع سیاسی شدن بیش از حد امور و غلبه نگاه " خودی و غیر خودی " به جای تکیه بر " توان مندی ها و تخصص ها " است .



" سخن معلم " قبلا نگاه آقای فرشیدی را در این مورد به نقد کشید و جالب این است که همین آقای فرشیدی که از بحث " ثبات مدیریت " دفاع می کند کسی است که پس از رسیدن به وزارت بر اساس شنیده ها حدود بیش از 500 مدیر را در سطوح میانی و فوقانی آموزش و پرورش تغییر داد !



فارغ از این مباحث ، این سوال مطرح است که آیا می توان این بحث یعنی " ثبات مدیریت " را در سطح ستاد تصمیم گیر وزارت آموزش و پرورش نهادینه کرد ؟



آیا می توان سازوکاری طراحی کرد تا انتخاب وزیر آموزش و پرورش تابع آمد و شد و نوسانات دولت ها نباشد ؟



پاسخ این سوال در صورتی مثبت خواهد بود که در اتاق فکر آموزش و پرورش یعنی شورای عالی آموزش و پرورش تحولی جدی صورت گیرد .











قبلا هم به تفصیل در مورد این موضوع صحبت کرده ایم ( 1 ) .











می توان سازوکاری طراحی کرد تا شورای عالی آموزش و پرورش با بازتعریف کمیته ها و زیر مجموعه های تخصصی و اختیارات بیشتر در زمینه موضوعات مختلف و از جمله " انتخاب وزیر آموزش و پرورش " تصمیم گیری کند به شرط آن که وجه فکری شورای عالی آموزش و پرورش بر وجه اجرایی آن غلبه کند و دیگر این که این شورا از حاالت انتصابی و فرمایشی خارج و در یک فرآیند از پایین به بالا بازتعریف شود .



حال که آقای حاجی بابایی سخن از تحولات بنیادین در آموزش و پرورش رانده است باید که به الزامات و مقدمات سخنان خود نیز پای بند باشد .



گام اول ، تشکیل " نظام معلمی " است .



چاره ای جز تخصصی کردن موضوعات آموزش و پرورش نیست !



افراد کارشناس به تناسب تخصص های خود باید در شورای عالی آموزش و پرورش و در زیر مجموعه های آن قرار گیرند و وزیر آموزش و پرورش باید بر اساس " نقشه راه " ی که این ها تعریف می کنند حرکت کند ( در آینده در مورد جزییات این طرح صحبت خواهیم کرد ) .



چنان چه این موضوص طراحی و به نحو بهینه اجرا شود حاصل کار همان چیزی خواهد بود که آموزش و پرورش ما به آن نیازمند است .















( 1 )



پیشنهاد " سخن معلم " به وزارت آموزش و پرورش و نامزدهای ریاست جمهوری در مورد تاسیس و نهادینه کردن " نگاه ملی " به



آموزش و پرورش :











چندی است مسئولان و نمایندگان از ایجاد و پیگیری " نگاه ملی " به آموزش و پرورش سخن می رانند .



این جا را بخوانید :



« عليرضا سليمي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس «توانا» اظهار داشت: وقتي معلمان توليد كننده‌ انديشه هستند بايد به عنوان يك علم و دانش به آنها نگاه كنيم و احترام بگذاريم.



وي افزود: معلمان نبايد دغدغه‌ معيشت داشته باشند و مجبور شوند در چند جا كار كنند تا خرج زندگي خود را در بياورند؛ بلكه بايد از طرف دولت تأمين مالي شوند.



سليمي تصريح كرد: جايگاه معلم خيلي بالا بوده و اين شغل انبياست كه به عنوان الگوهاي رفتاري مي‌توانند در جامعه تأثيرگذار باشند و تغيير و تحول اساسي ايجاد كنند.



سليمي ادامه داد: اميدواريم كه دولت و مجلس با ارائه برنامه‌هاي جامع و تصميم‌گيري‌هاي قاطع بتوانند جايگاه شغلي معلمان را در بين افراد جامعه فرهنگ‌سازي كنند.



وي اضافه كرد: فضاي تدريس بايد براي دانش‌آموزان و معلمان شايسته باشد و در واقع فضاي فيزيكي تغيير كند؛ ضمن اين كه بايد بخش نرم‌افزاري و سخت‌افزاري آموزش و پرورش تغيير كند.»



...در این که آموزش محور توسعه است شکی نیست و در این که آموزش و پرورش از آن جا که با طیف های مختلف جامعه سرو کار دارد و باید به یک " مساله ملی " تبدیل شود نیز حرفی نیست .



اما چرا این سخنان توسط مسئولان به یک " اراده جمعی و سپس ملی " تبدیل نمی شود !



با تکرار مداوم یک گزاره و یا شعار هیچ گاه فرهنگ سازی صورت نمی گیرد . باید برای این مساله یک راهکار عملیاتی داد . باید کاری کرد که دو عنصر " معلم " و " دانش آموز " در افکار عمومی جامعه به صورت مناسب و منطقی مطرح شود .



باید برای مهندسی افکار عمومی و ایجاد حساسیت در اقشار مختلف جامعه فکری کرد .



این که وزیر و یا دیگر مسئولان رسمی آموزش و پرورش در مواقع محدود و یا رسمی مانند " هفته معلم " و یا " صدور بیانیه های تشکل های معلمان " در رسانه ها حاضر شوند و از سر ناچاری برخی مسائل را بگویند و یا آن ها را توجیه کنند ما را همچنان در همین روزمرگی مفرط و تسلسل باطل قرار خواهد داد و تحول خاصی در معادلات رخ نخواهد داد .



به نظر می رسد وزیر و یا مسئولان مشکلی برای رسانه و بیان نظرات ندارند !



آن ها هر موقع که بخواهند این رسانه ها برایشان فراهم است .



مهم این است که بسیاری از مسئولان علی رغم سردادن شعارهایی مبنی بر " عزم ملی برای حل مسائل آموزش و پرورش " خود اراده قوی و کارآمدی برای طرح منطقی و جدی مسائل ندارند و شاید برای رفع تکلیف آن ها را سر می دهند !



باید گروه غیر رسمی آموزش و پرورش و یا جمعیت خاموش را در یک فرآیند مشخص و مستمر وارد این جریان نمود .



باید بخش های مدنی و تشکل ها را در این موضوع مشارکت داد .



اما مهم بی اعتمادی متقابل و دامنه دار " اداره " و " مدرسه " در آموزش و پرورش است .



نه معلمان اعتمادی به مسئولان دارند و نه مسئولان جایگاهی برای آنان قائل می شوند .



این مساله باید از طریق " فرهنگ گفت و گو " در یک اتاق شفاف حل شود .



تا زمانی که اهداف و فعالیت های این دو گروه در آموزش و پرورش در یک بردار هم جهت و یا نزدیک به آن قرار نگیرد مساله آموزش و پرورش در جدال معلمان و مسئولان برای تنازع بقاء هیچ گاه از دیوارهای آموزش و پرورش فراتر نخواهد رفت !



برای گفت و گو باید فرصت داد .



باید نظرات را شنید و آن ها را تصحیح کرد .



باید پیش داوری ها و سوء ظن را کنار گذاشت ...



پیشنهاد ما ...











تشکیل یک " اتاق رسانه و افکار عمومی " با نمایندگانی از تشکل های مدنی معلمان ، شورای عالی معلمان ( در حال حاضر نداریم ) ، پارلمان دانش آموزی ، انجمن اولیاء و مربیان و شورای عالی آموزش و پرورش می باشد .



88/02/09











سخن معلم :







در حاشیه پیشنهاد کاندیداهای اصلاح طلب در مورد " پارلمان معلمان " ...



بدون اجماع در مفاهیم " معلم متخصص " و تشکیل " سازمان نظام معلمی " در شکل و محتوای غیر دولتی ؛ طرح تشکیل " پارلمان معلمان " راه به جایی نخواهد برد !











اولویت باید تشکیل " سازمان نظام معلمی " بر اساس یک ساختار مستقل و علمی باشد .











یکی از برنامه های مهمی که قابل توجه نامزدهای اصلاح طلب در بخش فرهنگیان قرار گرفته است تشکیل " شورای عالی معلمان " و یا " پارلمان معلمان " می باشد .



در این راستا کمیته ستاد فرهنگیان آقای میر حسین موسوی پیش نویسی را جهت اظهار نظر خوانندگان و فرهنگیان در سایت قلم منتشر نمود و " سخن معلم " نیز نقدی بر آن نوشته و آن را به سایت مربوطه ارسال نمود و تا کنون هیچ بازخوردی در مورد این یادداشت برای ما ارسال نشده است !



این جا را بخوانید :



تاملی بر پیش نویس تشکیل " پارلمان معلمان " ... اشتباه دیگر کافی است !



دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 13:26











یکی از برنامه هایی که در طول دوران وزارت آموزش و پرورش در دولت نهم مطرح اما به سرانجام مشخصی نرسید تشکیل " سازمان نظام معلمی " بود .



" سخن معلم " نیز بنا بر وظیفه و رسالت خویش مطلبی را در این زمینه منتشر نمود .



این جا را بخوانید :







در آمدی بر تشکیل "نظام معلمی "در ایران



چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 15:17











به نظر می رسد علی رغم تبلیغات شدید توسط شورای عالی آموزش و پرورش و وزیر این طرح از اتاق شورای عالی آموزش و پرورش بیرون نرفت !



این که چرا به یک باره این طرح مسکوت گردید و دیگر سخنی از آن به میان نیامد مساله ای است که طراحان آن باید به آن پاسخ دهند !



ضمن آن که شالوده " نظام معلمی " در ایران باید به صورت " غیر دولتی " باشد .



افرادی که قرار است مجوز معلمی صادر کنند باید از خبره ترین کارشناسان و صاحب نظران که هیچ ارتباط و یا وابستگی با بخش دولتی ندارند باشند .



اما نکته مهم این است که هیچ گونه پیش نویسی از این طرح در عرصه عمومی منتشر نشد و دبیر شورای عالی آموزش و پرورش و نیز وزیر به ذکر کلیاتی از آن بسنده کردند !



شاید مسئولان فکر کردند که تشکیل چنین سازوکاری با معیارهای یک نظام ایدئولوژیک همسان نباشد و یا نتوانند نقطه نظرات خود را در انتخاب و یا گزینش معلمان برای طراحی یک " الگوی یکسان " اعمال " و یا به عبارتی " تحمیل " کنند !



البته این یک نکته مهم است که متاسفانه و تقریبا در همه دولت ها طرح های مهم و راهبردی در معرض دید و نقد عموم قرار نمی گیرند و معلمان و کارشناسان غیردولتی وقتی از محتوای آن با خبر می شوند که کار از کار گذشته است و باید در مورد پیامدها و یا عوارض آن طرح به بحث و بررسی بپردازند !



حال سوال اساسی این است که اولویت با تشکیل " نظام معلمی " است و یا " پارلمان معلمان " ...



هدف از طراحی " نظام معلمی " تعریف معیارها و پارامترهای تخصصی و حرفه ای برای " شغل معلمی " است .



هدف این است که به جامعه و مسئولان فهمانده شود که معلمی یک حرفه با تخصص های لازم است و هر کسی به صرف داشتن یک مدرک نمی تواند نام " معلم " را به یدک بکشد !



تلقی و بینش اکثریت جامعه این است که معلمان کار خاصی انجام نمی دهند و بیشتر " نقش کنترل کننده " برای معلمان قائلند تا نقش یک " مربی " و کارشناس مسائل آموزشی و تربیتی !



بسیاری از آن ها بر این باورند که کار معلمان را همه می توانند انجام دهند و علت این که رویکرد و یا استقبال کمی نسبت به این شغل وجود دارد به خاطر فقدان جذابیت های مالی معلمی است !



آیا در زمینه فاکتور " تخصص " نگاه جامعه به " معلمان " همانند " پزشکان و یا مهندسان " است .



پاسخ تا حدود زیادی می تواند منفی باشد !



به نظر می رسد نقطه شروع برای تغییر نگرش جامعه و مسئولان به " معلمی " باید از همین نقطه باشد !



عزم ملی برای تغییر وضعیت آموزش و پرورش باید از این جا شروع شود .



منزلت و پرستیژ معلمی باید از این طریق احیاء گردد .



یعنی تعریف یک شان و جایگاه تخصصی و حرفه ای برای " معلمی " .



اگر بدون تشکیل " نظام معلمی " به سراغ اجرای طرح " پارلمان معلمان " برویم به علت فقدان تغییر نگرش اولیه جامعه نسبت به معلمان ، در صورت تشکیل چنین پارلمانی به این خاطر که معیارها و الگوهای یک نظام تعلیم و تربیت ایدئلوژیک همچنان بر تاروپود آن حاکم است و نیز " حلقه معلمان متخصص " تشکیل نشده است همانند تجارب سایر شوراها و... این پارلمان به خاطر فقدان مبانی تئوریک در زمینه " گفت و گوی معلمان متخصص " و نیز نبود فضای " دموکراتیک " حاصل از یک " جامعه مادر " در یک سیکل زمانی دچار ابراز وجودها ، کشمکش ها و یا اختلافات داخلی خواهد شد و نه تنها نگرش جامعه به معلمان تغییر نخواهد کرد بلکه شاید آن حداقل " مرجعیت مخفی معلمان " که تا کنون مجالی برای علنی شدن نیافته است در صورت قرار گرفتن در " فاز عمومی " آن مرجعیت را به شدن تحت تاثیر قرار خواهد داد و جامعه احتمالا خواهد فهمید که " معلمان چیزی در چنته خود ندارند " ...



و از آن جا در جامعه فرهنگی ما تعریف واحد و مورد اجماعی در زمینه مباحث " صنف " و " سیاست " وجود ندارد و هنوز بسیاری از فعالان تشکل های صنفی و مدنی معلمان درگیر امتزاج "هویت حقیقی " و " شخصیت حقوقی " هستند و نتوانسته اند اولین مباحث این پارلمان حول این " مسائل صنفی سطحی " خواهد گردید و احتمالا به علت توجیه نبودن جامعه و فقدان یک رسانه عمومی فراگیر برای برقراری یک ارتباط اثربخش مصوبات این پارلمان در تقابل با منافع عمومی و سیاسی قرار خواهد گرفت و ممکن است در یک سیکل چالشی و ضعف تاریخی معلمان و جامعه در زمینه حمایت های تکمیلی ، رای بر انحلال این نهاد نوپا نهند !



آری !



پارلمان معلمان ایده خوبی است به شرط آن که مقدمات و پیش شرط های آن مورد پردازش و توافق گرفته باشند .



اولین مقدمه و پیش شرط برای آن همانا ارائه و اجماع مفاهیم تخصصی و حرفه ای برای " پیشه معلمی " است .



اگر این سازه ها به خوبی در جامعه نهادینه شوند قطعا " پارلمان معلمان " الگوی کامل و موفقی در سایر زمینه ها حتی عرصه " قانون گذاری " کشور خواهد بود .



چنین باد !



88/03/08



"سخن معلم " به وزارت آموزش و پرورش و نامزدهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری پیشنهاد می کند :



به منظور خروج از روزمرگی ...



" ملی کردن و یا مردمی کردن " شورای عالی آموزش و پرروش "



" شورای عالی آموزش و پرروش را می توان مهم ترین و راهبردی ترین بخش در اداره امور آموزش و پرورش و به نوعی " اتاق فکر " به حساب آورد .



بطحایی ، معاون دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش در این مورد می گوید :



« در قانوني كه درسال 59 به تصويب شوراي انقلاب رسانديم چند موضوع به عنوان ضرورت تشكيل شوراي عالي آموزش و پروش مورد توجه قرار گرفت. بطحايي گفت: ضرورت انقلاب فرهنگي در راه استقرار نظام جمهوري اسلامي، رسالت آموزش و پرورش در رشد، خودكفايي و بهسازي جامعه، لزوم برقراري ضوابط تعليماتي براي توسعه‌ي علوم، فنون و اصلاحات تربيتي بر مبناي اعتقادات ديني و تأمين استقلال و آزادي كشور و ضرورت مشاركت عمومي فرهنگيان، مربيان و صاحب نظران در امر تعليم و تربيت كشور، از جمله موضوعاتي است كه به عنوان ضرورت تشكيل شوراي عالي آموزش و پرورش مورد توجه قرار گرفت.



بطحايي افزود: در آخرين قانوني كه در سال 81 به تصويب رسيد و در حال حاضر به عنوان قانون لازم‌الاجرا در اختيار ما قرار گرفته است، شوراي عالي آموزش و پرورش به عنوان مرجع سياستگذار در حوزه‌ي وظايف آموزش عمومي و متوسطه در چارچوب سياست‌هاي كلي نظام و قوانين و مقررات موضوعه تعريف شده كه سازمان اداري آن با بودجه و تشكيلات مستقل زير نظر شوراي عالي آموزش و پرورش فعاليت مي‌كند».



به عبارت دیگر ، با این که این شورا پس از انقلاب فرهنگی و با رویکرد تغییر پارادایم های وضعیت موجود و حرکت به سوی وضعیت بهتر و برتر در یک فرآیند سریع پایه ریزی شده است اما به نظر می رسد که این شورا نتوانسته است در ایفای وظایف تعریف شده و حتی نظارت بر مصوبات خود موفق باشد .



در این مورد نظر مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی بهترین گواه است :



« مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي اعلام كرد: قانون تشكيل شوراي عالي آموزش و پرورش نياز به بازنگري دارد.







به گزارش دفتر اطلاع رساني مركز پژوهش ها ، دفتر مطالعات اجتماعي اين مركز در پاسخ به درخواست احمد توكلي نماينده مردم تهران، ري، اسلامشهر و شميرانات در مجلس شوراي اسلامي ضمن بررسي و تحليل عملكرد شوراي عالي آموزش و پرورش در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي تصريح كرد كه با توجه به اهميت اهداف چشم‌انداز 20 ساله – كه خواستار رتبه اولي براي ايران در اقتصاد، علم و فن‌آوري در بين 24 كشور رقيب در منطقه شده – و نيز به خاطر همسو شدن با ساير بخش ها توصيه مي‌شود كه مجلس شوراي اسلامي قانون تشكيل شوراي عالي آموزش و پرورش را بازنگري و با شرايط جديد حاكم برسياست‌هاي كلان و استراتژيك كشور هماهنگ سازد.



مركز پژوهش ها همچنين بازنگري قانون تشكيل شوراي عالي آموزش را با هدف همسوساختن آن با نيازهاي فعلي جامعه و اهداف و سياست‌هاي استراتژيكي كه تعريف و تصويب شده است، ضرورت دانست و بر لزوم تعيين اهداف و وظايف جديد براي اين شورا و اصلاح ساختار تشكيلاتي و تصميم‌گيري آن تاكيد كرد.



مركز پژوهش ها همچنين خواستار توجه عميق به سياست‌ عدالت محوري، مهرورزي و سخت كوشي كاركنان در مصوبات شوراي عالي آموزش و پرورش شده و افزود: تقويت بعد نظارتي شوراي عالي آموزش و پرورش در محدودة مصوبات خود ، حذف و تعطيلي شوراهاي موازي و بررسي و تاييد لوايح آموزش و پرورش قبل از تقديم به مجلس توسط اين شورا ضرورت دارد.



مركز پژوهش ها در ادامه با بيان اين مطلب كه به موجب مفاد آيين‌نامه داخلي شوراي عالي آموزش و پرورش، اين شورا بايد هر دو هفته يك بار (هر سال بالغ بر 24 جلسه) تشكيل شود، خاطرنشان ساخت : مقايسه داده‌هاي كمي اين بخش در 28 سال گذشته (پنج دوره) نشان مي‌دهد: به جز هشت سال از 10 سال اول پيروزي انقلاب اسلامي در هيچ‌ يك از چهار دوره بعد (طي برنامه‌هاي اول تا چهارم توسعه) تشكيل 24 جلسه در طول سال هيچ‌گاه تحقق نيافته است.





از سوي ديگر هر چند بيشترين جلسات سالانه (25 تا 46 جلسه) به اولين دوره بررسي (11 سال اول انقلاب اسلامي) تعلق دارد، ولي شاخص تعداد راي در هر جلسه با در نظر گرفتن تعداد 141 جلسه برگزار شده فاقد راي (41 درصد) از 343 جلسه ، اين دوره از كمترين كارآيي - در ميان دوره‌هاي ديگر برخوردار بوده است. زيرا محاسبه نسبت آراي صادره به جلسات (عدد يك) نشان مي‌دهد صدور آرا در اين دوره از بقيه دوره‌ها (برنامه اول 5/2 ، برنامه دوم 6/1 ، برنامه سوم 4/1 و دو سال از برنامه چهارم 6/1 ) كمتر بوده است.



همچنين شاخص درصد آرا به جلسات (به ترتيب 93 درصد و 105 درصد ) نيز يكي ديگر از شاخص‌هاي كارآيي جلسات به شمار مي‌رود كه محاسبات نشان مي‌دهد در بين پنج دوره مورد بررسي، دوره اول (سال‌هاي 1358-1368) از پايين‌ترين كارآيي برخوردار بوده است.



طبق اين گزارش هر چند ميانگين جلسات سالانه (12 جلسه) در آخرين دوره بررسي (سال‌هاي 1384-1385) با شاخص 6/1 راي در هر جلسه بوده است ولي با در نظر گرفتن تعداد جلسات فاقد راي يعني چهار جلسه از 33 جلسه (12 درصد اتلاف يا 88 درصد كارآيي) از كارآيي بيشتري نسبت به دوره‌هاي اول ، سوم و چهارم برخوردار بوده است. بنابراين اطلاعات آماري نشان مي‌دهند كه عملكرد سال‌هاي 1384 و 1385 فقط در مقايسه دوره دوم (برنامه اول توسعه با 1/92 درصد ) كارآيي پايين‌تري داشته است.



اين در حالي است كه بيشترين آرا در هر جلسه ، به دوره برنامه اول توسعه (1369-1372) ، با شاخص 5/2 راي در هر جلسه تعلق دارد. ضمن اين كه بيشترين كارآيي (كمترين جلسات فاقد راي يعني 6 جلسه از 76 جلسه يا 9/7 درصد جلسات بدون راي) با 1/92 درصد مربوط به دوره برنامه اول توسعه (1369-1373) بوده است.لازم به يادآوري است كه نسبت درصد آرا به جلسات (255 درصد) در اين دوره در بين كليه دوره‌ها بيشترين است. »



منبع : سایت مجلس شورای اسلامی



همان گونه که در اظهارات فوق مشخص است شورای عالی آموزش و پرورش نتوانسته است درتمرکز زدایی ساختار و نیز غنی سازی محتوایی آموزش و پرورش مفید و موثر باشد .



به نظر می رسد بخش مهمی از "روزمرگی حاکم بر عناصر و اجزای آموزش و پرورش " درحال حاضر به کارکرد و یا عملکرد این شورا می رسد .



علت چیست ؟



بدون تردید در کارکرد ضعیف و نامطلوب این شورا همگان و عناصر و ارکان دیگر آموزش و پرورش به نوعی مقصرند اما ترکیب موجود در این شورا با آن چه که از یک اتاق فکر انتظار می رود فاصله قابل توجهی دارد .



ترکیب اعضای این شورا را زبان معاون آن باید شنید هر چند سایت این شورا در جند بار مراجعه غیر فعال بود !







« معاون دبير كل شوراي عالي آموزش و پرورش اظهار كرد: در ماده‌ي 9 قانون سال 81، تعداد اعضاي شوراي عالي آموزش و پرورش 22 نفر ذكر شده كه رييس‌جمهور به عنوان رييس شوراي عالي آموزش و پرورش، وزير آموزش و پرورش، وزير علوم و در غياب او، معاون آموزشي وزير علوم، وزراي فرهنگ، بهداشت،‌ جهاد صنايع يا يكي از معاونان آنها، معاون رييس جمهوري، رييس سازمان مديريت و دبير كل شوراي عالي به عنوان عضو ديگر شورا از اعضاي شوراي عالي آموزش و پرورش هستند.



بطحايي در ادامه افزود: همچنين يك مجتهد آشنا به مسايل تعليم و تربيت به انتخاب شوراي عاليه‌ي حوزه‌ي علميه، رييس سازمان آموزش فني و حرفه‌اي، 3 نفر مطلع و صاحبنظر در هر يك از رشته‌هاي علوم پايه، فني‌ـ مهندسي و علوم انساني به انتخاب شوراي رؤساي فرهنگستان‌هاي كشور، 3 نفر از اعضاي هيئت‌هاي علمي گروه‌هاي تخصصي دانشگاه‌ها، 3 نفر از نمايندگان معلمان يا مديران مدارس، رييس پژوهشكده‌ي تعليم و تربيت وزارت آموزش و پرورش و يكي از مديران كل آموزش و پرورش استان‌ها به انتخاب مديران كل استان از جمله اعضاي ديگر اين شورا محسوب مي‌شوند. »



همان گونه که مشاهده می شود بسیاری از این افراد جنبه انتصابی دارند .



اما مهم ترین چیز آن است که چگونه افرادی که خود در حیطه پست و مقام اجرایی خود مشغلات فکری و گرفتاری های شغلی دارند چگونه ممی توانند در " اتاق فکر " آموزش و پرورش مشارکت داشته باشند ؟



آیا بودن فقط اسامی پست های اجرایی در شورای عالی آموزش و پرورش کمکی به غنی سازی و یا واقعی تر کردن مصوبات این شورا خواهد نمود ؟



آیا به فرض ، رئیس جمهور ، وزیر علوم و یا حتی معاون ایشان ، وزرای دیگر ، رئیس سازمان مدیریت و... واقعا وقت این را دارند که با مطالعه و فراغ خاطر در جلسات این شورا شرکت کرده و فکری جدید و خلاق را به بدنه و هسته محتوایی آموزش و پرورش تزریق کنند ؟



این که به گفته مرکز پژوهش های مجلس ، : به جز هشت سال از 10 سال اول پيروزي انقلاب اسلامي در هيچ‌ يك از چهار دوره بعد (طي برنامه‌هاي اول تا چهارم توسعه) تشكيل 24 جلسه در طول سال هيچ‌گاه تحقق نيافته است " موید ادعای ماست !



چه باید کرد ؟



اعتقاد ما بر این است که برای تحول در آموزش و پرورش و نیز تمرکز زدایی ساختاری و محتوایی آن باید اول از این نقطه شروع نمود .



ترکیب شورای عالی آموزش و پرورش باید از کسانی تشکیل شود که وقت و فرصت کافی برای مطالعه و پژوهش داشته باشند .



باید از بعد " اجرایی " این شورا کاسته شده و بر بعد " محتوایی " آن افزوده شود .



باید از کسانی که در مسائل آموزش و پرورش صاحب نظرند و نیز وقت کافی برای مطالعه و پژوهش دارند در ترکیب این شورا قرارگیرند .



یکی از پیشنهادات عملی ما ، تشکیل شورای عالی معلمان و قرار گرفتن حداقل 3 نفر در ترکیب 22 نفره این شوراست .



باید در شورای عالی آموزش و پرورش نمایندگانی از انجمن اولیاء و مربیان ، پارلمان دانش آموزی حضور داشته باشند .



باید در رشته ها و موضوعات مختلف آموزش و پرروش مانند اقتصاد ، مدیریت و برنامه ریزی ، پژوهش ، تکنولوژی آموزشی و... کارشناسان و صاحب نظران وجود دالشته باشند .



تنها راه برای خروج از روزمرگی آموزش و پرورش در گام اول ، تزریق تفکر جدید در اتاق فکر آموزش و پرورش است ....



88/02/13


سخن معلم

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

آدرس جدید " سخن معلم "










ضمن پوزش از همکاران و دوستان گرامی ، به دلیل بروز پاره ای اختلالات در زمینه domain ، آخرین مطالب " سخن معلم " در این نشانی قابل دسترسی است :
مستدعی  است دوستان وفادار در صورت امکان لینک خود را مطابق با آدرس فوق تغییر دهند .
سبز و پیروز و پایدار باشید.
علی پورسلیمان
مدیر پایگاه خبری - تحلیلی " سخن معلم "

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

محدودیت، دوام ندارد

مجال فکر و بیان سخن به آزادی / فضیلتی است که یزدان به نوع انسان داد



غلام همت آنم که دست از آن نکشید / و گر چه بایدش از جان و مال تاوان داد !

دنیای مدرن اینگونه است که مخالفت تا به شکل مدنی و مسالمت آمیز است، مانع نمی گذارند و تحمّل می شود، اصل هم همین است که دولت مُدرن و توسعه یافته، مخالفان مسالمت جو را محدود نمی کند، که بماند، بلکه از نقد و انتقاد برای حل مشکلاتش بهره می گیرد، بگذریم از اینکه ممنون مخالفان و منتقدان نیز هستند که توانسته اند از راههای بی خسارت و زیان، مخالفت ها و و نارضایتی ها را به مسیر بی سر و صدائی هدایت کنند




مسئله اصلی این است که اگر در کشوری توده های مردم از سیاستی و روش هائی ناراضی باشند، نارضایتی خود را باید چگونه به گوش حکومتگران برسانند ؟!!....تنها یک راه وجود دارد اینکه راههای" ابراز مخالفت" باز گذاشته شود




وقتی "حق مخالفت ورزی" پاس داشته شد و حُرمت نهادند، آنگاه می توان گفت که آزادی هست و همه در ابراز نظر خود آزادند



ابراز آشکار مخالفت به شکل مسالمت جویانه، نارضایتی ها را از زیر به سطح می آورد و مانع از انباشت آنها و تبدیل شدنشان به کینه و نفرت خواهد شد، نارضایتی و مخالفت هر گاه به شکل های مسالمت جویانه و قانونی ابراز شود، مانع از این نیز خواهد شد که عده ای دیگر با موج سواری بر آن مخالفت ها رو به سوی ساختارشکنی آورند و بخواهند که برای دُکّان خود مشتری جمع کنند و آن را پُر رونق کنند !!




سیاست های جاری در یک کشور هیچگاه نتوانسته همه مردم را راضی نگه دارد، این طبیعی است اما به هر حال برای ناراضیان نیز راههای قانونی مخالفت را باز می گذارند تا مبادا آن مخالفت ها به سمت و سوی نارضایتی از ساختار سیاسی کشیده شود، افزون بر اینکه "حق اظهار نظر و عقیده" حق سلب نشدنی هر انسانی است




معادله روشنی است که هر چه امکان اظهار مخالفت برای منتقدان بیشتری فراهم باشد و امنیت شغلی و اجتماعی آنان پس از نقد و مخالفت محفوظ بماند به همان اندازه چسبندگی و دل بستگی آنان به اصل نظام سیاسی نیز بیشتر خواهد شد




اینجانب در عجبم که چطور فهم این معادله ساده برای برخی دشوار و سخت است لذا طوری اند که هیج روزنه ای را برای ابراز مخالفت حتی در قالب های قانونی نیز باز نمی گذارند !!




والله اینان در اشتباهند، نا گفته پیداست هر چه نارضایتی ها به شکل های سازمان یافته و مسالمت جویانه و با هدایت احزاب قانونی امکان بیشتری برای ابراز داشته باشند به همان اندازه نیز میزان رضایت بالا می رود




دولت مدرن و توسعه گرا به دنبال آن است که از درجه نارضایتی بکاهد و اگر هر میزان نارضایتی وجود دارد، امکان به زبان آوردن آن را نیز فراهم می کند و آزاد می گذارد که مخالفان میتینگ و تجمّع داشته باشند تا آن نارضایتی ها در قالب های قانونی طرح شود نه آنکه با محدود سازی جُرئت و جسارت برای دور هم جمع شدن هم گرفته شود !!




محدود سازی دوامی ندارد، دیر یا زود همه باید تن به خواسته های حقوق بشری هم دیگر بدهیم




هیج شکی در این نیست که منع و حد و حصر ماندگار نیست، تجربه تاریخ این را به ما آموخته که هر چه آزادتر، ماندگارتر و هر چه محدودتر و بسته تر، در معرض اتفاقات غیر قابل پیش بینی ، مُهم آن است که همه به درجه فهم این مهم رسیده و ظرفیت های خود را بالا ببریم تا مبادا در فضای آزادی نسبی باز عده ای دیگر و با شعارهای دیگر بخواهند حق مخالفت هم نوعان خود را از آنان سلب کنند ...چه سرنوشت عجیبی داریم ما آنگاه که دستی در قدرت ندارم از محدودی سازی می نالیم و آن روز که سوار بر اسب قدرتیم، مُدام و هر روز به بهانه ای برای مخالفان مرز و حصار می گذاریم، غافل از اینکه محدودیت، آن جا که حقوق بشر نادیده گرفته شود، دوامی ندارد .

آدرس جدیدتر " سخن معلم "

آدرس جدید تر" سخن معلم " به شرح زیر است :








http://www.smieduir.co.cc/



۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه

بیانیه میرحسین موسوی بمناسبت سالروز ۱۶ آذر

میرحسین موسوی بمناسبت سالروز ۱۶ آذر بیانیه ای صادر کرد. متن این بیانیه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم

عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می‌گویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمان‌های صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت می‌کنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفه‌ای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمی‌آید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگ‌تر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیت‌هایی سترگ‌تر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود می‌آورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه می‌تواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوری‌ها را کنار بگذاریم.

روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیم‌تر در جان مردم شهادت ‌دادند. این گواهی در سال‌ها و نسل‌های پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایش‌های در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن می‌نگرند نمایان نمی‌کند. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.

جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛

آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیت‌ها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمه‌ای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنج‌ها و از جایگاه دلپسند.

چه تلخ است اگر پس از این همه عبرت‌های دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده ‌‌شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستوره‌ای کوچک از مردم، که یکی از وسیع‌ترین و فعال‌ترین قشرها را تشکیل می‌دهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.

البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی می‌دید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در توانایی‌هایش موثر است. در آن زمان گرایش‌های بسیاری میان دانشجویان به چشم می‌خورد. اگر انجمن‌های اسلامی از همه قوی‌تر بودند به خاطر آن بود که از واقعیت‌‌های اجتماعی بیشتر نمایندگی می‌کردند.

بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.

جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.

در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.

بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.

ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانه‌هایش را پیش‌رویمان قرار داده است.

نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.

به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از فرزندش) نشان می‌دهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینه‌های بی‌دلیل نیست، اما هول‌انگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت‌ را در شجاعتی که مردم ما به نمایش می‌گذارند مشاهده نمی‌کنید؟

به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.

به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند.

و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزش‌های وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما این‌گونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمه‌های تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار می‌گرفتند متعجب می‌شدیم؟ انگاری احتمال هم نمی‌دادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بی‌باور به آن که ممکن است کمترین نکته قابل‌ستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه می‌گشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد این‌گونه واکنش‌ نشان می‌دهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجید‌ها نه جانش را ذوق‌زده می‌کند و نه مسیرش را تغییر می‌دهد. در چند ماه گذشته ملت‌ها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسین‌ها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانه‌های عظمت را تجربه می‌کند.

در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا می‌پرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.

دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.

از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ، بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.

مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.

برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.

اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.

میر حسین موسوی
۱۳۸۸/۰۹/۱۵
نقل از پيك نت

آدرس جديد سخن معلم










" سخن معلم " در "بلاگفا " و "بلاگر" هردو فیلتر شد ...


به جای فیلترینگ ، منطق " پاسخگویی " را جایگزین کنید !


آدرس جديد سخن معلم : http://smiedu.persianblog.ir/



 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مشترک گرامی



دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد


در صورتی که این سایت به اشتباه فیلتر شده است با پست الکترونیکی


filter@dci.ir


با درج نام دامنه مورد نظر در موضوع نامه و ارایه توضیحات لازم مکاتبه فرمایید



آخرین مطلبم را روز پنج شنبه دوازدهم آذر با عنوان " باز هم داستان کهنه و تکراری " تغییر ساختار " از سوی وزیر جدید ! در دومین آدرس " http://smieduir.blogspot.com/ به روز کردم .


تعطیلات را به همراه خانواده به شهر تاریخی " اصفهان " رفتم ( گزارشی را در این مورد آماده کرده ام که آن را بزودی منتشر می کنم )


مطابق معمول ، امروز وقتی برای نوشتن مطلب به آدرس بالا مراجعه کردم در کمال ناباوری مشاهده کردم که " سخن معلم " را فیلتر کرده اند !


هرچند آدرس قبلی " سخن معلم " ( http://smiedu.blogfa.com ) از بیست و نهم مهر ماه سال جاری به روز نمی شد اما آن را هم فیلتر کرده بودند !


آن چه که هضم این مساله را کاملا مشکل می کند این است که با کمک دوستان سعی کرده ایم که کم تر به مطالب سیاسی بپردازیم و بیشتر روی مطالب و موضوعات " صنفی " آموزش و پرورش " متمرکز شویم .


به نظر می رسد برای این آقایان فرقی نمی کند !


مهم نویسنده مطالب است و نه محتوا و یا موضوعات ...


آیا با این گونه اقدامات مساله حل نمی شود !


شاید مشکل این دوستان فرآیند " آگاه سازی و نقادی " باشد که به هیچ وجه آن را بر نمی تابند و الا چه نیازی است که وبلاگ یک معلم آن هم به صورت ناگهانی فیلتر شود !


سوال این است که آیا با فیلترینگ " سخن معلم " و نظایر آن مشکلات آموزش و پرورش و نیز جامعه حل می شود ؟


آیا مسئولان فکر نمی کنند با این گونه اقدامات به " درجه تنفر " شهروندان افزوده می شود ...


حداقل بهتر بود مسئولان فیلترینگ علت این اقدام را برای من توضیح می دادند ...


البته رسالت ما با این گونه اعمال پایان نمی یابد و ما را در پیگیری اهداف مصمم تر خواهد کرد ....

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

ناگفته های 16 آذر به روایت شهیدچمران

روز دانشجو بر همه ی دانشجویان آزاداندیش و آزادیخواه این سرزمین اهورایی خجسته باد

زنده باد آزادی پاینده ایران اهورایی





ناگفته های16 آذر به روایت شهیدچمران


حدود ساعت 10 صبح موقعی كه دانشجویان در كلاس‌­ها بودند، چندین نفر از سربازان دسته "جانباز " به معیت زیادی سرباز معمولی رهسپار دانشكده فنی شدند. ما در كلاس دوم دانشكده فنی كه در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه‌برداری تدریس می‌كرد. صدای چكمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می‌رسید. اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و كسی به درس توجه نمی‌كرد.در این هنگام پیشخدمت دانشكده مخفیانه وارد كلاس شده به دانشجویان گفت ...


از آن روزیعنی 16 آذر 1332، نه سال می‌گذرد ولی وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گویی همه را به چشم می‌بینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می‌‌اندازد، سكوت موحش بعد از رگبار بدنم را می‌لرزاند، آه بلند و ناله‌ی جانگداز مجروحان را در میان این سكوت دردناك می‌شنوم، دانشكده‌ی فنی خون‌آلود را در آن روز و روزهای بعد به رای العین می‌بینم.


آن روز ساكت­‌ترین روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه‌ای را نشان می‌داد، دانشجویان بی‌اندازه آرام و هوشیار بودند كه به هیچ‌جه بهانه‌ای به دست كودتاچیان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ‌نیا، قندچی و رضوی به شهادت رسیدند؟


اعمال خائنانه دولت كودتا هرروز بر بغض و كینه مردم می‌افزود و بر آتش خشم وغضب آنان دامن می‌زد. از روز 14 آذر تظاهراتی كه در گوشه به وقوع می‌پیوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عده‌ای دستگیر شدند. روز 15 آذر مجددا تظاهرات بی‌سابقه‌ای در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشكده‏های پزشكی، حقوق و علوم، دندانپزشكی، تظاهرات موضعی بود و جلوی هر دانشكده مستقلا انجام می‌گرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه می‌یافت و عده‌ای دستگیر شدند. در بازار نیز همزمان با تظاهرات دانشجویان، مردم دست به اعتصاب زده شروع به تظاهرات كردند و عده‌ای به وسیله مامورین نظامی گرفتار شدند.


ضمنا در تاریخ 24 آبان اعلام شده بود كه نیكسون معاون رییس جمهور آمریكا از طرف آیزنهاور به ایران می‌آید. نیكسون به ایران می‌آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی كه در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در كنگره آمریكا بعد از كودتای 28 مرداد) را ببیند.


دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند كه هنگام ورود نیكسون، ضمن دمونستراسیون عظیمی، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا و طرفداری خود را از دكتر مصدق نشان دهند. تظاهرات علیه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حكیم فرموده» همه جا به چشم می‌خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نیكسون حتمی می‌نمود.


ولی این تظاهرات برای دولتیان خیلی گران تمام می‌شد زیرا تار وپود وجود آنها بستگی به كمك سرشار آمریكا داشت. این بود كه دستگاه برای خفه كردن مردم و جلوگیری از تظاهرات از ارتكاب هیچ جنایتی ابا نداشت. روز 15 آذر یكی از دربانان دانشگاه شنیده بود كه تلفنی به یكی از افسران گارد دانشگاه دستور می‌رسد كه «باید دانشجویی را شقه كرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نیكسون صداها خفه گردد و جنبده‌ای نجنبد...».


دولت بغض و كینه شدیدی به دانشگاه داشت. زیرا دانشجویان پرچمدار مبارزات ملی بودند و با فعالیت مداوم و موثر خود هیات حاكمه را به خطر و سقوط تهدید می‌كردند. دولت با خراب كردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاریان را كم و بیش مجبور به سكوت كرد ولی دانشگاه همچنان خاری در چشم دستگاه می‌خلید و دست از مبارزه برنمی‌­داشت و دستگاه همچون درنده خونخواری به كمین نشسته دندان تیز كرده بود كه از دانشجویان مبارز دانشگاه انتقام بگیرد. انتقامی كه عبرت همگان شود.
این بود كه به خاطر انتقام از دانشجویان و به بهانه تظاهرات علیه تجدید رابطه با انگلستان و برای جلوگیری از تظاهرات در مقابل نیكسون جنایت بزرگ هیات حاكمه ایران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه 1332 در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پیوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه‌ای را پیش بینی می‌كردند. نقشه پلید هیات حاكمه بر همه واضح بود و دانشجویان حتی الامكان سعی می‌كردند كه به هیچ وجه بهانه‌ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با كمال خونسردی و احتیاط به كلاس‌ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده‌ای كارآگاه به راه افتادند.


حدود ساعت 10 صبح موقعی كه دانشجویان در كلاس‌­ها بودند، چندین نفر از سربازان دسته "جانباز " به معیت زیادی سرباز معمولی رهسپار دانشكده فنی شدند. ما در كلاس دوم دانشكده فنی كه در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه‌برداری تدریس می‌كرد. صدای چكمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می‌رسید. اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و كسی به درس توجه نمی‌كرد. در این هنگام پیشخدمت دانشكده مخفیانه وارد كلاس شده به دانشجویان گفت: «بسیار مواظب باشید. چون سربازان می‌خواهند به كلاس حمله كنند اگر اعلامیه یا روزنامه‌ای دارید از خود دور كنید (آن روز «راه مصدق» و اعلامیه‏های نهضت مقاومت ملی به وفور در دانشگاه پخش می‌شد.) مهندس خلیلی به شدت عصبانی است و تلاش می‌كند از ورود سربازان به كلاس جلوگیری كند ولی معلوم نیست كه قادر به این كار باشد» او مهندس خلیلی و دكتر عابدی رییس و معاون دانشكده فنی با تمام قوا می‌كوشیدند از ورود سربازان به كلاس جلوگیری كنند. ولی سربازان نه تنها به حرف آنها اهمیتی ندادند بلكه آنها را تهدید به مرگ كردند. تا بالاخره در كلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز«جانباز» با مسلسل سبك وارد كلاس شدند.


آغاز درگیری‌ها


عده‌ای از سربازان، دانشكده فنی را به كلی محاصره كرده بودند تا كسی از میدان نگریزد.اكثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشكده خارج شوند. در این میان بغض یكی از دانشجویان تركید. او كه مرگ را به چشم می‌دید و خود را كشته می‌دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل كند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شكل شعارهای كوتاه بیرون ریخت:«دست نظامیان از دانشگاه كوتاه». هنوز صدای او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند، به كلی غافلگیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشی بود. دانشجویان یكی پس از دیگری به زمین می‌افتادند به خصوص كه بین محوطه مركزی دانشكده فنی و قسمت‌های جنوبی سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی این پله‏ها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند.

اجساد خون‌آلود شهیدان و آن همه ناله‏های پرشورشان نه تنها در دل سنگ این جلادان اثری نكرد بلكه با مسرت و پیروزی به دستگیری باقیمانده دانشجویان پرداختند. هر كه را یافتند گرفتند و آنگاه آنها را با قنداق تفنگ زدند با دست‌های بالا به صف و روانه زندان كردند و خبر پیروزی خود را برای یزید زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دریافت دارند. در این واقعه مستخدمان و كارگران دانشكده فنی بی‌اندازه به دانشجویان كمك كردند.


بدین ترتیب سه نفر از دوستان ما بزرگ‌نیا، قندچی و شریعت رضوی شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. هنگام تیراندازی بعضی از رادیاتورهای شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحین در آمیخت و سراسر محوطه مركزی دانشكده فنی را پوشاند، طوری كه حتی پس از ماه‏ها از در و دیوار دانشكده فنی بوی خون می‌آمد. مامورین انتظامی پس از این عمل جنایتكارانه و ناجوانمردانه از انعكاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده برای پوشاندن آثار جرم خود خون‌ها را پاك كردند ولی ماه‏ها اثر خون در گوشه و كنار دیده می‌شد و سال‌ها جای گلوله‏ها بر در ودیوار دانشكده فنی نمایان بود و تا زمین می‌گردد و تاریخ وجود دارد، ننگ و رسوایی بر كودتاچیان خواهد بود.


جریان این فاجعه دردناك به سرعت منتشر شد و خشم و كینه آزادیخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پیروی از دانشكده فنی و به عزای شهدای آن در اعتصاب عمیقی فرورفت. بعد از ظهر آن روز دانشجویان با كراوات سیاه از دانشكده حركت كردند و با سكوت غم‌آلود و ماتم زده رهسپار خیابان‌های مركزی شهر شدند و مخصوصاً در خیابان‌های لاله‌زار و استانبول انبوه دانشجویان عزادار نظر هر رهگذری را جلب و او را متوجه این جنایت عظیم می‌كرد. بیشتر دانشكده‏های شهرستان‌ها نیز برای پشتیبانی از دانشگاه تهران اعتصاب كردند. تعداد زیادی از سازمان‌های دانشجویی خارج از كشور نیز به عمل وحشیانه و خصمانه دولت به شدت اعتراض كردند. در مقابل سیل اعتراض، جنایتكاران شروع به سفسطه كردند و در مقابل خبرنگاران گفتند كه دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیك كردند و تصادفا سه نفر كشته شدند.


یكی از مجلات، با آنكه سانسور شدیدی وجود داشت و كسی جرات نمی‌كرد علیه دستگاه كلمه‌ای بنویسد به مسخره نوشته بود كه «اگر تیرها هوایی شلیك شده، پس بنابراین دانشجویان پر در آورده به هوا پرواز كرده و خود را به گلوله زده اند.» به عبارت دیگر گلوله‏ها به دانشجویان نخورده بلكه دانشجویان به هوا پرواز كرده‌اند و خود را به گلوله‏ها زده‌اند.

قربانیان نیكسون


روز بعد نیكسون به ایران آمد ودر همان دانشگاه، در همان دانشگاهی كه هنوز به خون دانشجویان بی‌‌گناه رنگین بود، دكترای افتخاری حقوق دریافت داشت و از سكون و سكوت گورستان خاموشان ابراز مسرت كرد و به دولت كودتا وعده مساعدت و كمك داد و به رییس جمهور آمریكا پیغام برد كه آسوده بخوابد چون او كه نوشته بود؛ "... گو این كه مخاطراتی كه متوجه ایران بود، تخفیف یافته است. مع‌ذالك ابرهایی كه ایران را تهدید می‌كرد، به كلی متلاشی و پراكنده نشده است. و مملكت نسبتاً امن و امان است!


صبح ورود نیكسون یكی از روزنامه‏ها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‌ای به نیكسون نوشت كه فورا توقیف شد. ولی دانشجویان سحرخیزی كه خواب و خوراك نداشتند واستراحت در قبل مرگ دوستانشان میسر نبود، زودتر از پلیس روزنامه را خواندند. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‌­ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستی از سفر می‌آید یا كسی از زیارت باز می‌گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‌شود، ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی می‌كنیم.» آنگاه خطاب به نیكسون گفته شده بود:«آقای نیكسون وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی كردند.»

آمادگي كوشا

گلايه هاشمی رفسنجانی از عميق‌تر شدن اختلاف‌ها در جامعه

واقعا مشكل اختلاف ، جدي است




نواندیش: رئيس مجلس خبرگان رهبري با اظهار نگراني شديد از گسترش اختلافات در جامعه آن را موضوعي دانست كه قابل مخفي كردن نيست و از اين جهت خواستار وحدت و همدلي همه مسوولان شد.


به گزارش خبرگزاری کار ایران ، آيت‌الله اكبر هاشمي‌رفسنجاني در حالي پيش از ظهر امروز در جوار بارگاه امام رضا(ع) لب به گلايه از گسترش و عميق‌تر شدن اختلاف‌ها در جامعه گشود كه به گفته وي ماه‌هاست برنامه‌هاي خارج از مجمع تشخيص مصلحت را به دلايلي كه خودش مي‌داند تعطيل كرده است، ولي مراسم امروز را فرصت مناسبي ديد تا برخي نگراني‌هاي خود را از وضعيت كنوني كشور اعلام كند.


*اجماعي عليه ايران شكل گرفته است


اينگونه بود كه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با تحليل شرايط كشور تاكيد كرد: ما شرايط مشكلي در ايران داريم و مسائل خارجي نيز وضعيت را بغرنج‌تر كرده است.
وي با اشاره به مساله هسته‌اي گفت: به نظر مي‌رسد اجماعي عليه ايران شكل گرفته است.


هاشمي‌رفسنجاني كه پيش از اين خواستار تدبير و ديپلماسي فعال و هوشمندانه در عرصه بين‌المللي شده بود نسبت به اهداف قدرت‌هاي بزرگ در برابر ايران اظهار نگراني كرد و گفت: همه قدرت‌هاي بزرگ در شوراي امنيت دست به هم دادند و حق طبيعي كشور ما كه مي‌خواهيم از انرژي صلح‌آميز هسته‌اي استفاده كنيم از ما سلب كنند.


اين در حالي است كه كشورهايي همچون اسرائيل، پاكستان و هند برخلاف قانون به سلاح اتمي دست پيدا كردند، ولي ما از نظر قانوني و تحت نظارت آژانس مي‌خواهيم از مسائل صلح‌آميز هسته‌اي استفاده كنيم.


رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام قطعنامه اخير سازمان انرژي اتمي را قطعنامه‌اي ظالمانه دانست و با اشاره به شرايط پيچيده جهاني و توطئه‌هاي دشمنان عليه ايران، اظهار داشت: در اين شرايط ما در داخل كشور مهم‌ترين نياز را وحدت و اتحاد مي‌دانيم اگر آنها (دشمنان) احساس كنند كشور ما از نظر وحدت صدمه ديده است وسوسه مي‌شوند كه شرارت‌هاي خود را زياد كنند.


*واقعا مشكل اختلاف جدي است


از اين رو بود كه هاشمي‌رفسنجاني خواستار كمك همه براي تحقق وحدت در جامعه شد و با يادآوري دوران انقلاب گفت: ما همانگونه كه با اتحاد برابر رژيم شاه غلبه كرديم و در زمان دفاع مقدس هم در برابر دشمنان ايستاديم و پيروز شديم و حتي در سازمان ملل غرامت صد ميليارد دلاري براي ما در نظر گرفتند، امروز هم بايد با اتحاد و همدلي وضعيت كنوني را سامان داد.


وي تاكيد كرد: امروز جاي مخفي كردن نيست، واقعا مشكل اختلاف ، جدي است.


رئيس مجلس خبرگان رهبري بخش ديگري از سخنان خود را متوجه روحانيت كرد و با خطير دانستن وظيفه روحانيت در برابر مردم گفت: در طول تاريخ ايران روحانيت هميشه پناهگاه مردم بوده است و هر وقت مردم در برابر حكومت به مشكل بر مي‌خوردند به روحانيت پناه مي‌آوردند.


*نبايد اجازه دهيم بين مردم و روحانيت فاصله بيفتد


هاشمي‌رفسنجاني خاطرنشان كرد: روحانيت در همه ادوار تاريخ پناهگاه و يار و ياور مردم بوده‌اند بايد مراقبت كنيم، فاصله بين مردم و روحانيت نيفتد به خصوص بين قشر تحصيل كرده كه افكار جامعه را تحت تاثير قرار مي‌دهد.


*بايد رضايت مردم فراهم شود


وي تنها راه ايجاد وحدت را از طريق رهبري انقلاب دانست و گفت: بنده فكر مي‌كنم غير از رهبري انقلاب ديگران نمي‌توانند وحدت را ايجاد كنند و همه بايد به رهبري كمك كنيم تا فضاي همدلي به وجود بيايد تا رضايت مردم فراهم شود.


رئيس‌ مجلس خبرگان رهبري هشدار داد: خدا نكند روزي كه استعمارگران به فكر جدايي بين روحانيت و مردم باشند زيرا در مشروطه هم همين اتفاق افتاد و من در جوار بارگاه امام رضا فرصت را مناسب ديدم تا به مساله وحدت در جامعه بپردازم.


رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در بخش ديگري از سخنان خود حضرت ثامن‌الحجج(ع) را محور همه شيعيان و ايرانيان دانست و گفت: همه دل‌هاي شيعيان به عشق اين بارگاه مي‌تپد و تمام آرزوها و خواسته‌ها به اينجا مي‌رسد و طبيعتا بايد در اين مكان مقدس همه نيازهاي چند ده ميليون زائر تامين بشود و اين بر عهده آستان قدس رضوي است.


وي آيت‌الله واعظ طبسي را مناسب‌ترين فردي دانست كه توليت آستان قدس رضوي بر عهده اوست.


هاشمي‌رفسنجاني با اشاره به بازديدش از نمايشگاه دائمي دستاوردهاي آستان قدس رضوي گفت: همه آن چيزي كه براي توسعه حرم و اطراف حرم و مقوفات آن صورت گرفت در اين نمايشگاه ديدم و براي من تداعي‌كننده بود.


رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اينكه مقوفات فراواني در خدمت حرم مطهر امام رضا در سراسر ايران است، اظهار داشت: نبايد به دنبال اين باشيم كه در زمينه مقوفات از دولت‌ها كمك بگيريم ، البته در دوره من رديف بودجه در نظر گرفتيم كه هر ساله دستگاه‌هايي كه از امكانات حرم استفاده مي‌كنند آن را در بودجه ساليانه در نظر بگيرند.

وي با بيان اينكه هزينه‌هاي هنگفتي براي توسعه اطراف حرم صورت گرفته و مطمئنا اين هزينه‌ها با كمك‌هاي مردم تامين نمي‌شود،گفت: با توجه به ركودي كه در بخش‌هاي مختلف صنعت شاهد آن هستيم ، به خصوص در بخش‌هاي قند، شكر و چغندر بايد به فكر توسعه زير بنائي باشيم.
رئيس مجلس خبرگان رهبري در پايان با تشكر از تلاش‌هاي آيت‌الله واعظ طبسي گفت: مي‌توانيم نورافشاني مكتب اهل بيت را در اين مكان داشته باشيم

تقریرات