۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

بازداشت باغاني،بهشتي و مرتضي پور

 امروز چهارشنبه ۸/ ۲ / ۸۹  علي اكبر باغاني و محمود بهشتي لنگرودي،دبير كل و سخنگوي كانون صنفي معلمان ايران بازداشت شدند. بنا به احضاريه اي كه ديروز از سوي معاونت دادستاني كشور به اين افراد ابلاغ شد،ايشان رآس ساعت ۹ صبح امروز به دفتر پيگيري اطلاعات مراجعه نمودند كه متآسفانه تاكنون از آنها خبري در دست نيست. امروز همچنين توفيق مرتضي پور از اعضاي كانون صنفي تبريز نيز، در منزل خود بازداشت گرديد. كيس رايانه و برخي وسائل شخصي ديگر ايشان نيز توسط مآموران ضبط و برده شده است.
گفتنی است این بازداشت ها پس از احضار چند تن از فعالان صنفی شهرستان ها از جمله همدان صورت می گیرد.
منبع:: تارنگار کانون صنفی معلمان ایران

وبلاگ"كانون صنفي معلمان ايران"آغاز به كار كرد

  وبلاگ كانون صنفي معلمان ايران دوباره آغاز به كار كرد. پس از فيلتر و هك شدن وبلاگ پيشين به آدرس :www.moallemanone.blogfa.com   كه در حال حاضر كنترل و به روز كردن آن به هيچ عنوان در دست کانون نیست.
 اكنون كانون صنفي معلمان با وبلاگ www.ksm1.blogfa.com  به كار اطلاع رساني در زمينه ي مسائل آموزشي و صنفي ادامه مي دهد. موفق و پيروز و پايدار باشند انشاءالله.

آخرین آدرس " سخن معلم "

پس از رفع فیلترینگ از بلاگر ، بدین وسیله آخرین آدرس " سخن معلم " در بلاگر معرفي مي شود:

http://smiedu3.blogspot.com

آخرین آدرس " سخن معلم " در پرشين بلاگ به قرار زير است: 

http://smiedu2.persianblog.ir/

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

عجب صبري خدا دارد !

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه اول
كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي
بروي يكدگر ويرانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
كه در همسايه صدها گرسته ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم
نخستين نعره مستانه را اموش آندم
بر لب پيمانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
كه ميديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين
زمين و آسمان را
واژگون ، مستانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
نه طاعت ميپذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها نيز كرده
پارع پاره در كف زاهد نمايان
سبحه صد دانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان
هزاران ليلي نازآفرين را كو بكو
آواره و ديوانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
سراپاي وجود بي وفا معشوق را
پروانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي
تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد
گردش اين چرخ را
وارونه بي صبرانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
كه ميديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كُش
بجز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فكري
در اين دنياي پر افسانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و ، تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جاي او چو بودم
يكنفس كي عادلانه سازشي
با جاهل و فرزانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !

معینی کرمانشاهی
نقل از : وبلاگ تقريرات 

محكوميت اعضاي كانون صنفي معلمان كرمانشاه

محکومیت اعضای کانون صنفی کرمانشاه

 
 به گزارش کرمانشاه پست شعبه 111 دادگاه جزایی کرمانشاه احکام دو تن از اعضای شورای مرکزی کانون صنفی معلمان استان کرمانشاه را صادر کرد . علی صادقی و محمد توکلی به اتهام اخلال در نظم سیستم آموزش و پرورش از طریق انجام مجموعه اقدامات غیر متعارف از جمله برگزاری تجمعات غیر قانونی و تعطیلی بیش از 29 مدرسه و برگزاری تجمعات غیر قانونی از سال 82 تا 85 با استناد به مواد 618 و 22 قانون مجازات اسلامی به پرداخت یک میلیون ریال جزای نقدی و یک میلیون ریال جزای نقدی بدل از شلاق محکوم شدند .
این گزارش می افزاید پرونده این دو فعال فرهنگی به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام مفتوح و به دادگاه انقلاب ارجاع شده است .
منبع: تقریرات
http://taghrirat.blogspot.com/2010/04/blog-post_27.html

عجب صبري خدا دارد !

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه اول
كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي
بروي يكدگر ويرانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !

تاریخچه روز معلم

حادثه 12 اردیبهشت ماه سال 1340 و قتل دکتر ابوالحسن خانعلی دبیر دبیرستان جامی تهران حادثه ای به یادماندنی در تاریخ معاصر ایران است . معلمان شهر تهران به دعوت باشگاه مهرگان برای اعتراض به لایحه اشل حقوقی معلمان روز 12 اردیبهشت در میدان بهارستان جمع شدند. در حالی که معلمان شعار صنفی می دادند و ماشینهای آتش نشانی برای متفرق کردن جمعیت بر روی معلمان آب می پاشیدند ناگهان سرگرد ناصر شهرستانی رئیس کلانتری 2 بهارستان با سلاح کمری یکی از معلمان حاضر در میدان را از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار داد . قتل ابوالحسن خانعلی که دبیر رسمی آموزش و پرورش و دانشجوی دوره دکترای رشته معقول و منقول دانشگاه تهران بود ایران را تکان داد . اعتصاب معلمان 11 روز ادامه یافت و آثار سیاسی مهمی بر جای گذاشت که از جمله آنها سقوط کابینه شریف امامی، روی کار آمدن علی امینی به عنوان نخست وزیر با شعار (اصلاحات از بالا)، انتخاب محمد درخشش رئیس باشگاه مهرگان به عنوان وزیر فرهنگ و انحلال مجلسین شورای ملی و سنا بود . و همینطور شهادت دکتر علی شریعتی استاد دانشگاه و اسلام شناس متدین این مرز و بوم و صمد بهرنگی آموزگار مبارز که در زمان قبل از انقلاب حتی جسد وی را بعد از اعدام در رود ارس غرق گردانیدند .
بعد از انقلاب نیز با شهادت معلم فقید آیت اله مطهری انقلاب اسلامی دستخوش حوادث خونین دیگری از حوزه روحانیت گردید که با شهادت ایشان رنگ و لعاب روز معلم شکل تازه ای به خود گرفت و فرهنگ حرمت به استاد و معلم که ریشه در تاریخ انقلابات ما دارد را با روحانیت ادغام کرد و این روز بزرگ را در صفحات تقویم روزگار حک گردانید .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

تاریخچه روز معلم

حادثه 12 اردیبهشت ماه سال 1340 و قتل دکتر ابوالحسن خانعلی دبیر دبیرستان جامی تهران حادثه ای به یادماندنی در تاریخ معاصر ایران است . معلمان شهر تهران به دعوت باشگاه مهرگان برای اعتراض به لایحه اشل حقوقی معلمان روز 12 اردیبهشت در میدان بهارستان جمع شدند. در حالی که معلمان شعار صنفی می دادند و ماشینهای آتش نشانی برای متفرق کردن جمعیت بر روی معلمان آب می پاشیدند ناگهان سرگرد ناصر شهرستانی رئیس کلانتری 2 بهارستان با سلاح کمری یکی از معلمان حاضر در میدان را از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار داد . قتل ابوالحسن خانعلی که دبیر رسمی آموزش و پرورش و دانشجوی دوره دکترای رشته معقول و منقول دانشگاه تهران بود ایران را تکان داد . اعتصاب معلمان 11 روز ادامه یافت و آثار سیاسی مهمی بر جای گذاشت که از جمله آنها سقوط کابینه شریف امامی، روی کار آمدن علی امینی به عنوان نخست وزیر با شعار (اصلاحات از بالا)، انتخاب محمد درخشش رئیس باشگاه مهرگان به عنوان وزیر فرهنگ و انحلال مجلسین شورای ملی و سنا بود . و همینطور شهادت دکتر علی شریعتی استاد دانشگاه و اسلام شناس متدین این مرز و بوم و صمد بهرنگی آموزگار مبارز که در زمان قبل از انقلاب حتی جسد وی را بعد از اعدام در رود ارس غرق گردانیدند .
بعد از انقلاب نیز با شهادت معلم فقید آیت اله مطهری انقلاب اسلامی دستخوش حوادث خونین دیگری از حوزه روحانیت گردید که با شهادت ایشان رنگ و لعاب روز معلم شکل تازه ای به خود گرفت و فرهنگ حرمت به استاد و معلم که ریشه در تاریخ انقلابات ما دارد را با روحانیت ادغام کرد و این روز بزرگ را در صفحات تقویم روزگار حک گردانید .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

اعتصاب غذای کامل رسول بداقی در یازدهم و دوازدهم اردیبهشت

رسول بداقي،عضو هيآت مديره ي كانون صنفي معلمان و معلم دربند،در روزهاي يازدهم و دوازدهم ارديبهشت،اعتصاب غذاي كامل خواهد نمود. بداقي كه از دهم شهريور 88 تاكنون در زندان اوين بسر مي برد،در اعتراض به وضعيت بد كيفي و كمي آموزش و پرورش، در روزهاي ياد شده ، دراعتصاب غذاي كامل خواهد بود . گفتني است،بداقي در فروردين ماه نيز،در اعتراض به شرايط بد زندان و بلاتكليفي چند ماهه و پاسخ گو نبودن مسئولان، به مدت دو هفته، دست به روزه سياسي زد. دوازدهم ارديبهشت روز بزرگ داشت مقام معلم است و هر ساله از معلمان نمونه قدرداني مي شود،اينك معلم نمونه اي همچون بداقي،با اعتصاب غذاي خويش، چنين روزي را گرامي مي دارد. شوراي هماهنگي معلمان سراسر كشور نيز در بيانيه ي اخير خود از روزهاي دوازدهم تا هجدهم ارديبهشت را، براي فعالان صنفي سراسر كشور اعتصاب غذا اعلام نموده، از ساير معلمان نيز درخواست دارد تا روز دوازدهم ارديبهشت رابه نشانه ي اعتراض و همبستگي با معلمان دربند، در اعتصاب غذا باشند.

نامه فرزاد کمانگر به معلمان دربند: قوی باش رفیق

یکی بود یکی نبود ماهی سیاه کوچولویی  بود که با مادرش در جویبار زندگی می کرد ، ماهی از 10000 تخمی که گذاشته بود تنها این بچه برایش مانده بود بنابراین ماهی سیاه یکی یک دانه ی مادرش بود. یک روز ماهی کوچولو گفت: مادر من می خواهم از اینجا بروم. مادرش گفت کجا؟ می خواهم بروم ببینم جویبار آخرش کجاست.
.
.
هم بندی ، هم درد سلام
شما را به خوبی می شناسم. معلم، آموزگار، همسایه ی ستاره های خاوران، همکلاسی ده ها یار دبستانی که دفتر انشایشان پیوست پرونده هایشان شد و معلم دانش آموزانی که مدرک جرمشان اندیشه های انسانیشان بود . شما را به خوبی می شناسم، همکاران صمد و خان علی هستید.
مرا هم که به یاد دارید
منم ، بندی بند اوین
منم دانش آموز آرامِ پشت میز و نیمکت های شکسته ی روستاهای دورافتاده ی کردستان که عاشق دیدن دریاست      
منم به مانند خودتان راوی قصه های صمد اما در دل کوه شاهو
منم عاشق نقش ماهی سیاه کوچولو شدن
منم، همان رفیق اعدامیتان


حالا دیگر کوه و دره تمام شده بود و رودخانه از دشت همواری می گذشت. از راست به چپ رودخانه های کوچک دیگری هم به آن پیوسته بودند و آبش را چند برابر کرده بودند...ماهی کوچولو از فراوانی آب لذت می برد...ماهی کوچولو خواست ته آب برود .می توانست هرقدر دلش خواست شنا کند و کله اش به جایی نخورد ناگهان یک دسته ماهی را دید ، 10000تایی میشدند،که یکی از آنها به ماهی سیاه گفت:به دریا خوش آمدی رفیق.

همکار دربند، مگر می توان پشت میز صمد شدن نشست و به چشمهای  فرزندان  این آب و  خاک خیره شد و  خاموش ماند ؟
مگر می توان معلم بود و راه دریا را به ماهیان کوچولوی این  سرزمین نشان نداد؟ حالا چه فرقی می کند از ارس باشد یا کارون، سیروان باشد یا رود سرباز،  چه فرقی می کند وقتی مقصد دریاست و یکی شدن، وقتی راهنما آفتاب است. بگذار پاداشمان هم زندان باشد.
مگر می توان بار سنگین مسئولیت معلم بودن و بذر آگاهی  پاشیدن را بر دوش داشت و دم برنیاورد ؟ . مگر می توان بغض فروخورده دانش آموزان و چهره ی نحیف آنان را دید و دم نزد ؟

مگر می توان در قحط سال عدل و داد معلم بود ، اما "الف" و "بای" امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به اوین و مرگ شود؟
نمی توانم تصور کنم در سرزمین" صمد"،" خانعلی" و "عزتی" معلم باشیم و همراه ارس  جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟
می دانم روزی این راه سخت و پر فراز و نشیب،  هموار گشته و سختی  ها و مرارت های آن نشان افتخاری خواهد شد  "برای تو معلم آزاده" ،  تا همه بدانند که معلم ، معلم است حتی اگر سدّ راهش فیلتر گزینش باشد و زندان و اعدام ، که آموزگار نامش را ، و افتخارش را ماهیان کوچولویش به او بخشیده اند ، نه مرغان  ماهیخوار.

ماهی کوچولو آرام و شیرین در سطح دریا شنا میکرد و و با خود می گفت: حالا دیگر مردن برای من سخت نیست، تأسف آور هم نیست، حالا دیگر مردن هم برای من...که ناگهان مرغ ماهی خوار فرود آمد و او را برداشت و برد. ماهی بزرگ قصه اش را تمام کرد و به 12000 بچه و نوه اش گفت حالا دیگر وقت خواب است.11999 ماهی کوچولو شب بخیر گفتند و مادر بزرگ هم خوابید اما این بار ماهی کوچولوی سرخ رنگی هرکاری کرد خوابش نبرد. فکر برش داشته بود...

معلم اعدامی زندان اوین
فرزاد کمانگر - اردیبهشت ماه ۱۳۸۹

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قوی باش رفیق ؛ مادربزرگ دانش آموزم یاسین در روستای "مارآب" که هشت سال پیش داستان معلم مدرسه "ماموستا قوتابخانه" را با نوار کاستی برایم گذاشت گفت: می دانم سرنوشت تو هم مانند معلم این شعرو نوار اعدام است، اما "قوی باش رفیق " . مادر بزرگ این را گفت و پک عمیقی به سیگارش زد و به کوهستان خیره شد.